صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
261
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
از كسانى كه در بحث اين اصطلاح تفوّق يافتهاند ، عارف سلطان محمّدگنابادى در تفسير بيان السّعاده است كه به ذكر آن مىپردازيم : « ذكر ؛ يعنى حفظ چيزى در خاطر و در به كار بستن در زبان و شهرت و شرف هم به كار مىرود : وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ « 1 » كه به هر دو معناست . » از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمودند : « هر كس به حقيقت ذكر خدا گويد ، او مطيع است ؛ و هر كس غافل باشد ، گناهكار . » طاعت ، علامت هدايت و معصيت ، نشانهء گمراهى و اصل هر دو نيز ذكر و غفلت است . از امام باقر ( ع ) روايت شده است كه فرمودند : « مؤمن پيوسته در نماز است تا زمانى كه به ذكر خداوند مشغول است ؛ ايستاده ، نشسته و يا دراز كشيده . چون خداوند مىفرمايد : الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ « 2 » . » و اين دلالت دارد بر اين كه ذكر همان نماز است و يا حقيقت و روح نماز است و نماز كالبد آن و لذا از نماز برتر است . » سلطان محمّدگنابادى به تعريف مراتب ذكر و مهمترين آنها پرداخته ، كه به قرار زير است : 1 - ذكر زبانى : كه آن را ذكر جلى گويند و بيان مذكور به اسم و صفت بر زبان و حضور ذاكر در آن هنگام به ذهن و احساس است ، به گونهاى كه از مذكور غايب نباشد و مذكور اصل و ذاكر فرع باشد . 2 - ذكر قلبى : كه همان اصطلاح صوفيان است و به ذكر خفى مشهور است و آن ، چيرگى مذكور بر ذاكر است و به حسب اقتران و عدم اقتران آن به ذكر زبانى و به حسب حضور و اتحاد و فنا در مذكور و بقاى بعد از فنا و عدم بقا ، مراتب و درجاتى دارد . 3 - ذكر نفسى : كه مذكور در نفس ذكر مىشود و اين قسم هم بسته به اقترانها و عدم
--> ( 1 ) - زخرف ( 43 ) آيهء 44 : و به راستى كه [ قرآن ] براى تو و براى قوم تو [ مايهء ] تذكّرى است . ( 2 ) - آل عمران ( 3 ) آيهء 191 : همانان كه خدا را [ در همهء احوال ] ايستاده و نشسته ، و به پهلو آرميده ياد مىكنند ، و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند [ كه : ] پروردگارا ! اينها را بيهوده نيافريدهاى ؛ منزّهى تو ! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار .